در هستی جستجو کردم
در گذشته ام بودی!خیلی نزدیک،اما دور و دست نیافتنی
در آینده جستجو کردم،امید آمدنت را یافتم اما هر چه زمان گذشت دورتر و دورتر شدی
و امروز خوب می دانم که درونم هستی،در اعماق وجود!
و حال دلم تنگ بودنت و چشمانم منتظر دیدنت است
راستی..مرا به یاد می آوری؟!
اما شگفتا
که بنده ی من همه را چنان می خواند که گویی همه خدای اویند جز من!

وقتی از بودنش می ترسی رهات نمی کنه!
تصمیم که می گیری خودت باشی نمی ذاره
اما وقتی می خوای بشی او!بهت می گه دختر...خودت باش!