-علی برای اولین بار همان جا بود که احساس کرد ته دلش می لرزد-
نشست و برای خود آرام زمزمه کرد:"مهتاب"ته دلش دوباره لرزید.خوشحال بود که در دلش چیزی دارد که می توند بلرزاندش.حالا او هم برای خودش چیزی،رازی،یا کسی داشت!
علی جلو را نگاه کرد.درویش مصطفا از روبه رو نزدیک می شد."یا علی مددی"می گفت و با آن ریش و لباس سر تا پا سفیدو کشکول نقره ای،گام بر می داشت.به کنارشان که رسید تبرزین را به سمت علی گرفت.درویش توی چشم های علی خیره شد تبرزین را تکانی داد و گفت:
تنها بنایی که اگر بلرزد محکم تر می شود دل است!دل آدمیزاد.
درویش مصطفا دوباره به علی نگاه کرد.دستی به سر علی کشید و گفت:"تبرکاْ"بعد دست را به موها و ریش های سپیدش کشید:
قبول حق...عاشقی که هنوز غسل نکرده باشه،حکماْ عاشقه،نفسش هم تبرکه...یا علی مددی.
درویش مصطفا رفت،اما هنوز صدایش توی گوش علی زنگ می زد
فکر کرد.آرام گفت:"مهتاب"دوباره دلش لرزید...
"من او"
"رضا امیرخانی"
|
+|
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 14:18  توسط محدثه
|
ايرانيان آخرين سه شنبه سال خورشيدی را با بر افروختن آتش و پريدن از روی آن، به استقبال نوروز میروند. این مراسم از دیر باز برای دفع شر و بلا و برآورده شدن آرزوها برگزار میشد. قاشق زنی، آجيل مشکل گشا، پريدن از روی آتش و فالگوش ايستادن از مراسم اصلی شب چهارشنبه سوری است.
دکتر کوروش نيکنام موبد زرتشتی و پژوهشگر در آداب و سنن ايران باستان، یکی از آن افرادی است که عقيده دارد چهارشنبه سوری هيچ ارتباطی با ايران باستان و دین زرتشت ندارد و شکلگيری اين مراسم مربوط به زمان پس از حمله اعراب به ایران، بوده است.
دکتر کوروش نيکنام در اينباره میگويد: «ما زرتشتيان در کوچهها آتش روشن نمیکنيم و پريدن از روی آتش را زشت میدانيم. همین طور در گاه شماری ايران باستان و زرتشتيان اصلا چیزی به نام «هفته» وجود ندارد. ما در ايران باستان هفت روز هفته نداشتيم. شنبه و يکشنبه و... بعد از تسلط اعراب به فرهنگ ايران وارد شد. بنابراين، اين که ما شب چهارشنبهای را جشن بگيريم (چون چهارشنبه در فرهنگ عرب روز نحس هفته بوده) خودش گويای اين است که چهارشنبه سوری بعد از اسلام در ايران مرسوم شد.»
او میگوید: «ما پيش از تسلط اعراب بر ايران هر ماه را به سی روز تقسيم میکرديم و برای هر روز هم اسمی داشتيم. هرمز روز، بهمن روز و ...».
دکتر نیکنام ادامه میدهد: «برای ما زرتشتیان در ایران باستان، سال 360 روز بود با 5 روز اضافه. يا هر 4 سال 6 روز اضافه. ما در اين 5 روز آتش روشن میکرديم تا به این وسیله روح نياکانمان را به خانههايمان دعوت کنيم. بنابراين، اين آتش چهارشنبه سوری بازمانده از آن آتشافروزی 5 روز آخر سال در ايران باستان است و زرتشتيان به احتمال زياد برای اين که اين سنت از بين نرود، نحسی چهارشنبه را بهانه کردند و اين جشن را با اعتقاد اعراب منطبق کردند و در نتیجه رسمی به نام «چهارشنبه سوری» را ابداع کردند.»
اما عدهای از پژوهشگران، نظری متفاوت دارند. مثلا دکتر محمد طالقانی اصل، استاد تاریخ دانشگاه، درباره اولین منابعی که در آنها از چهارشنبه سوری یاد شده است، میگوید: «در تاريخ بخارا، تاليف ابوجعفر نرشحی قرن سوم هجری، درباره جشن سوری آورده شده: «و چون امير سديد منصور بن نوح به ملک بنشست، اندر ماه شوال سال به سيصد و پنجاه به جوی موليان فرمود تا آن سرايها را ديگر بار عمارت کردند و هر چه هلاک و ضايع شده بود بهتر از آن به حاصل کردند. آنگاه امير به سرای بنشست. هنوز سال تمام نشده بود که چون شب سوری چنان که عادت قديم است آتشی عظيم افروختند. پاره آتش بجست و سقف سرای در گرفت و ديگر باره جمله سرای بسوخت و امير سديد هم در شب به جوی موليان رفت...» چنان که ديده میشود در سخن از آتش افروزی شب سوری گفته شده «عادت قديم است». یعنی این که این رسم از قدیمالایام میان ایرانیان وجود داشته است و چون این منبع به اواسط قرن سوم تعلق دارد به احتمال قوی اشاره به زمان پیش از اسلام دارد. این احتمال هم بعید نیست که شايد بتوان آن را به نوعی با آتشافروزی در پنجه آخر سال که توسط زرتشتیان، برای فروهرها انجام میگرفت، يکی دانست».
رامین نجاتی، فوق لیسانس تاریخ، دیدگاه تحلیلی تری نسبت به پیشینه جشن چهارشنبه سوری، دارد. او میگوید: «اگر چه عدهای چهارشنبه سوری را به نحسی چهارشنبه نزد اعراب ربط میدهند و نتیجه میگیرند که این مراسم پس از اسلام در ایران رواج یافته؛ اما بر پايه پژوهشهاي انجام شده، زمان باستاني «جشن سوري» را میتوان در سه گاه یا زمان، باز جست: 1. شب بيست و ششم از ماه اسفند، يعني در نخستين شب از پنجه كوچك 2. نخستين شب پنجه بزرگ يا پنجه «وه» كه پنج روز كبيسه است و نخستين شب و روز «جشن همسپهمديم» (آخرين گاهنبار سالانه) 3. شب پايانی سال كه ارجمندترين روز «جشن همسپهمديم» و جشن آفرينش انسان است.»
او در ادامه میگوید: «به جز این، بنا به سنتي كه براي برخي رويدادهاي بزرگ و جشنهاي باستاني، برابر نهادي اسلامی نيز به دست داده شده است، آتشافروزي و شادماني شب چهارشنبه آخر سال را برخي به قيام مختار ثقفي كه به خونخواهي امام حسين و فرزندانش قيام كرده بود، نسبت میدهند که به نظر نمیرسد این روایت چندان مستند باشد».
http://www.hamvatansalam.com/

|
+|
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 0:12  توسط محدثه
همیشه به نظرم خونه تکونی کار بی خودی بود.اما امروز از به هم ریختگی اتاقم مجبور شدم دست به کار شم.البته در بی نظمی اتاقم یه نظمی هست که فقط خودم می دونم چه جوریه و چی رو از کجا باید پیدا کنم!!!این بود که برای به هم نریختن نظم بی نظمیش کسی نتونست کمکم کنه..
خلاصه چیزای جالبی پیدا کردم!
کارنامه ی کنکور!!!!!!!!!!!!!!!که به خاطر اون همه اشکی که روش ریخته بودم مچاله شده بود!!
انتخاب رشته ی اولیه!!!
چه روزایی بود.چقدر سخت بود پذیرش حقیقتی که باهاش مواجه شده بودم.
شاید بیشتر از همه حرف معلما و دوستام اذیتم می کرد!
حرفاشون هنوز تو گوشمه:وای،چه جوری کنکور دادی آخه...حتما خیلی اضطراب داشتی...نذاری سال دیگه ها!تیپت مضطربه بدتر می شه...حالا پلییمر نشد یه رشته ی دیگه...الهییییییییی...غصه نخوریا!...ماها که می دونیم تو حقت این نبود...اعتراض بده حتما اشتباه شده...همش بهت گفتم مهم نیست می دونستم آخرش سر جلسه کم میاری اینجوری!
و خیلی حرفای دیگه!
بعد نتیجه ی آزاد آقای کوچیانفرد(معلم شیمیم)گفت حماقت نکنی،اسم سراسری خامت نکنه بیا برو علوم تحقیقات پلیمر،علاقه ت رو فدای اسم نکن!
آخرش به خودم اومدم دیدیم خواجه نصیر دارم فیزیک می خونم!
دیگه ناراحتش نیستم،
به قول یه دوستی:سه سال دبیرستان گفتی فیزیک،یه سال پیش دانشگاهی گفتی پلیمر،آخرش به مطلوب سه ساله رسیدی!
به هر حال اتاقه بالاخره ردیف شد!!!
|
+|
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم اسفند 1384ساعت 21:40  توسط محدثه
|
سلام به همه!
ببخشید که بی مقدمه رفتم
راستش مسائلی پیش اومد که فکر کردم شاید با ننوشتن من حل شه که خوب...
دیگه انرژی برای هیچ کاری ندارم.
حوصله ی هیچ کاری هم ندارم!
نه حوصله ی دانشگاه و کلاس و درس،نه حوصله ی خودم،نه حوصله ی نوشتن!
اما تصمیم دارم وبلاگ رو راهش بندازم،تا حالا که هوام رو داشتین،از این به بعد هم تحملم کنین
امیدوارم خیلی زود همه چی به حالت اولش برگرده
|
+|
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 20:44  توسط محدثه
|