تبليغاتX
ثبت موقت
ثبت موقت
نوای دلتنگی
هنگام رفتن بود ، اما هنوز نرفته بودم و نرفته بود . کنارش بودم ولی دلتنگ ! دلم فریاد دلتنگی فردا ، اولین صبح بی او را در بغض های فرو خورده اش خفه می کرد !

قرار پنهان کردن اشک نبود ، توان پنهان کردنش هم نبود ، پس رها کردم این چشمه ی پردرد و فغان را .

اشک هایم مهمان آغوش پر حرارتش شد . موهایم گرم اشک های دلی شد که مهربانی اش ، دلم را دغدغه مند شب های دلتنگی و روزهای تنهایی می کرد .

آن شب ، آسمان قرمز شب برفی بر ما فخر فراخی می فروخت !

به آسمان نگاه کردم ، می دانستم هر جا که باشم ، هر جا که باشد ، آسمان سقف خانه ی هر دویمان است .

خواست در نبودنش دلتنگی هایم را به آسمان بفروشم ، شاید شبی مهتابی یا ابری ، نگاه هردویمان ، با هم ، التماس گوشه ای از این سقف فراخ را برای با هم بودن زمزمه کند . آنوقت آسمان می شد محرم راز بودنمان و شاید روزی دستی بر سر هر دویمان می کشد و شاید آسمان ، شب دیگری را برای هم آغوشی مان نوید می داد .

و بالاخره فردا آمد و فرداهای دیگر هم آمدند و او نبود !

و آسمان شد محرم شب های دوری .

می دانم که این سقف پرستاره ، امشب ، شب من ، به او خواهد گفت که کسی اینجا ، این گوشه ی شهر ، لحظه ای نگاهش را ، نگاه منتظرش را ، از آسمان نگرفت تا شاید نگاهش با نگاه او ، فقط لحظه ای و فقط برای لحظه ای هم ساز شود !

هم ساز دلتنگی !

|+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 22:30  توسط محدثه  | 

پستی به بهانه ی شروع....
یاد حرف مامان بزرگ افتادم که همیشه بعد از سفر طولانی و دور بودن از خانه اش ، وقتی به خانه می رسید همان طور که چادرش را تا می کرد ، نفس عمیقی می کشید و می گفت : واقعن هیچ جا خونه ی خود آدم نمی شه !

راستش من هم بعد از ۸ ماه سفر و خانه به دوشی و ۲ بار نقل مکان ، رسیدم به حرف مامان بزرگ که هیچ جا خانه ی خودم نمی شود !

آن روز که این پست را می نوشتم فکرش را هم نمی کردم که این نوستالوژی بلاگفایی ( شاید هم شازده کوچولویی) روزی من را به سمت این خانه ی مجازی بکشاند تا باز هم بساط قلم فرسایی ام را اینجا پهن کنم !

اما خوب این سرویس دهنده ی اجنبی (!) دمار از روزگارمان در آورد و قربان این سرویس دهنده  ی فارسی هم بروم که با همه ی تدابیر امنیتی از پیش تعیین شده ام ، هک شدم و تمام پست های ثبت موقت شده ام هم رفت قاطی باقالی ها !

با همه ی ناامنی ها، بلاگفا  باز هم برای فارسی زبانان کم درد سر ترین سرویس دهنده است . این بود که باز هم آمدم همین جا ! یعنی برگشت سر خانه ی اولم !

هدر شازده کوچولو را هم برداشتم اسم وبلاگ را هم همان ثبت موقت گذاشتم ، چون معتقدم همه ی این نوشته ها چرک نویس هایی است ثبت موقت شده که دیر یا زود با ثبت می شود و یا فراموش ...

 

دوست داشتم اول  بک آپ ( فارسی اش را نمی دانم !)  نوشته های دو وبلاگ۱ قبلم را اینجا ثبت کنم و بعد اولین پستم را بنویسم . اما این سرما خوردگی لعنتی و این میگرن به هنگام (همیشه ی اول امتحانات می آید و آخر امتحانات می رود !!) حس و حال برایم نگذاشت  و همه ی زحمات این جابه جایی (ثبت دوباره ی پست های شازده کوچولو و تعویض قالب و ...) هم افتاد گردن جواد عزیز  که  همین جا از ایشان تشکر می کنم .

عجالتن همین شروع را داشته باشد تا بعد از امتحانات و سر صبر بقیه ی جابه جایی را انجام دهم...

 

۱ اورامان و ثبت موقت

 

|+| نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 2:43  توسط محدثه  | 

به زودي...

|+| نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 0:6  توسط محدثه 

 
business articles