تبليغاتX
ثبت موقت
ثبت موقت
...
می گم : چند وقته نمی تونم بنویسم! اصلن چیزی برای نوشتن ندارم ! شاید این آرامش پس از طوفان باشه!!! شایدم دیگه دغدغه های پیش و خستگی ها و سردرگمی ها نیست تا قلمم رو تحریک کنه !

با خنده ای که سرشاره از شیطنت همیشگی ش می گه : می خوای یه سوژه بدم هر چی بنویسی نتونی تمومش کنی ؟

می گه : از من بنویس !

فکر می کنم به نوشتن از او ! و چه پربارتر و پر حرف تر و ناگفته تر از او ؟


 

سیر می کنم و می روم به دو سال پیش ، دقیقن دو سال پیش همین روزها ...

امتحانات ترم یک با یک معدل زیر ۱۲ و یک درس سه واحدی نمره ۵ به پایان رسیده بود . خسته از امتحانات و بهت زده از نتیجه ی دور از باورش ،تعطیلات بین دو ترم را می گذارندم که آن شب...

برای دیدن یک تئاتر دعوتمان کرد . تا آن شب ندیده بودمش اما با توصیفات سایر دوستان ، تصویر ذهنی متفاوتی نسبت به آنچه بود در ذهنم ساخته بودم .

آن شب بر خلاف همیشه ساکت بودم و آرام! و او شلوغ بود و پر انرژی و پر حرف !

از هر دری سخن می گفت تا به حرفم آورد ، شلوغی و پر حرفی اش از طرفی من را از ناراحتی دور می کرد و هر از چندگاهی لبخند خشکی بر لبانم می نشاند و از طرفی سکوت ذهن خسته ام را بر هم می زد .

آن شب گذشت و من هم از کنارش گذشتم . دیگر خبری نبود و مدت ها جز نقلی از دوستان ، اطلاع دیگری نبود .

تا جایی که به خاطر می آورم ملاقات دوممان برمی گردد به تابستان ۸۵ و بعد از آن بیشتر شدن تماس های تلفنی و کم کم قرارهای دونفره ...

و هر ملاقات همراه بود با دنیایی شناخت جدید از او و ناآرامی های پشت چهره ی آرام و خندانش، و دغدغه های منحصر به فردی که هر بار روحم را بیشتر درگیر می کرد .

بعضی از" آرام" بودن ها فقط "سکوت"ی است در برابر "درد"هایی که در باور ساده ی بعضی ، نمی گنجد !

و او سکوتی بود پر از ناگفته ها که پرده برداشتن از هر دری ، تصویر ذهنی ام را نسبت به او دگرگون می کرد ، تصویری که بعد از مدت ها بودن ، هنوز رنگ ثبات به خود نگرفته و هر روز بیشتر و بیشتر من را غرق در دنیای پر تغییر و بی ثباتش می کرد.

تصویر امروز ، هر چند در پرده ای از مه پنهان است ، اما به وضوح استواری و استقامتی چون کوه را به رخ می کشد! و صبوری که تقدیر زمانه را به سخره می گیرد و دور از دسترس ها را از آن او می کند!

خوب می دانست که نوشتن از او تمامی ندارد ، و فقط اقرارنامه ای می شود بر من که از وصف او در کلام عاجزم !

خوشحالم که این نوشته را نمی خواند ...

و خوشحال ترم که این روزها در خلوت و تنهایی ام بیشتر و بیشتر پا می گذارد تا ببینم و بشناسم و بدانم ...

|+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 21:32  توسط محدثه  | 

عنوان ندارد!
می گفت :

هی دختر!

قلب نت همیشه می تپه!

چه تو بنویسی ، چه ننویسی!

چه من بنویسم ، چه ننویسم...


هی تو!

یه وقتی سکوت کن که تا توی گور بتونی ساکت بمونی !

|+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 1:16  توسط محدثه  | 

آینه
به عادت همیشگی جلوی آینه ایستاد ، ابرویی بالا انداخت و همانطور که انگشت اشاره اش را به حالت مخاطب قرار دادن ، به سمت صورت در آینه حرکت می داد ، شروع کرد به خط و نشان کشیدن و چارچوب معین کردن برای خودش و مثل پدری که فرزندش را برای انجام کار مهمی آماده می کند ، صحیح و غلط های روزهای پیش رو را یکی یکی  شمرد !


امروز بعد از  چهارسال و نیم باز هم جلوی آینه ایستاد . خواست باز هم برای خودش خط و نشان بکشد . اما از تصویر توی آینه که جا افتاده تر و بزرگتر از تصویر چهار سال و نیم پیش بود ، خجالت کشید .

این بار گوشه ی ابرویش را بالا انداخت و با لبخندی شیطنت آمیز گفت : ببخشید ! جوونیه دیگه ! فقط چند سال جوونی کردم !!!

 

پ.ن پس از ثبت :

برای او که نمی داند و نمی خواند :

نه امیدی هست و نه آرزویی !

بر من ببخش ، فقط بی تاب شده ام !

همین و بس !

|+| نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 20:22  توسط محدثه  | 

امتحان نامه ! ( بر وزن سفرنامه!)
سفرنامه ها در قدیم ، نگاشته هایی بودند در حفظ و ثبت تجربیات سفرهایی که بعضن سال ها به طول می انجامید و گنجینه هایی بودند در توصیف فرهنگ و سنن مردم سرزمین هایی که نگارنده از آن ها گذشته بود و روزهایی را در آن مکان ها گذرانده بود . نمونه هایی از سفرنامه در ادبیات معاصر نیز موجود است .

امروزه در عصر ارتباطات و گذار به پست مدرنیسم ، سفرنامه ها کاربرد قدیم را ندارند و جذابیت سابق را در توصیف فرهنگ ها از دست داده اند .

امتحان نامه بر وزن سفرنامه ، بدعتی است در ادبیات فارسی ! (و نام من به عنوان پایه گذار امتحان نامه نویسی ثبت خواهد شد!)

امروز  امتحانات ترم پنجم تحصیلی ام هم تمام شد ! و دوره ی امتحانات مثل ترم های گذشته بستری بود از حوادث و تجربیات که در نوع خود کم نظیر است و ارزشمند . از آنجا که هر گاه جلوی ضرر را بگیرم برایم منفعت است ، می خواهم امتحان نامه ی این ترم را مثل چند ترم گذشته از دست ندهم  و تجربیاتم را ثبت کنم ، که دست کم برای خودم و دوستانی که شریک این تجربیات بودند ، ماندگار شود ! و تا جایی که حافظه همرا هی کند امتحان نامه ی دو ترم گذشته را هم خواهم نوشت .

حدود یک ماه دوری از خانه و کمترین دسترسی به اینترنت و تغییر برنامه های روزمره و دنیایی اتفاق خوب و بد که همیشه در طول امتحانات فرصت پیدا می کند و رخ می دهد (!)و دنیایی از احساسات متناقض که فقط مخصوص ایام امتحانات است (خستگی ، نفرت از رشته ی تحصیلی ، دلتنگی ، دلتنگی و دلتنگی و ... ) و دنیایی تصمیمات عجیب (!) که بعد از امتحان ها خنده دار به نظر می رسد و بی خوابی و بی خوابی وبی خوابی...

حتمن خواهم نوشت از ترم سه (روزهای درس و غروب های دلتنگی و شب های بزم!!!) از ترم چهار ( ترمی که تا ۵ روز قبل از اولین امتحانش تصمیم به حذفش داشتم و با منع قانونی مواجه شد ) و ترم پنج ( درس و سرما و او!!!)

و اگر فرصتی بود بعضی قسمت ها را اینجا هم ثبت می کنم .

پ . ن : بابت نبودن و سر نزدن و جواب ای - میل ندادن و .... ببخشید ! دسترسی به انترنت نداستم دیگه !

|+| نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 23:6  توسط محدثه  | 

 
business articles