کاش شهامت داشتم و روز به روز و ورق به ورق نوشته های دفترم را مرور می کردم ، کاش دلش را داشتم که امشب را تا صبح خلوت کنم ، تنهای تنها ! آنقدر تنها که حتی خدا هم اشک هایم را نبیند ، آن وقت شاید اعتراف می کردم ، برای خودم ! برای دلم !
نمی دانی امشب چقدر دلم گرفته ! آنقدر گرفته که جز تو هیچ کس نمی تواند آرامش کند ! بگذار آنها که نمی دانند وبلاگ زبان دارد و می شنود و می فهمد ، ندانند ! ندانند که مدت هاست دل از همه بریده ام و تو تنها گوش شنوای منی ! تو بودی و دیدی ! ۸۶ را ! سختی ها و خستگی ها و شروع ها و پایان ها و قسم ها و ...
تو می دانی تردیدهایم از کجا شروع شد و به یاد داری نوشته های "ثبت موقت " شده ای را که صادقانه بود و شاید تنها صادقانه ی آن روزها...
می دانی چقدر دویدم و چقدر زمین خوردم و بلند شدم ! می دانی چه امیدها که ناامید شد و چه شروع ها که ناتمام ماند ! و خوب می دانی که امروز دل گرفته ام از درماندگی نیست !
این دل گرفته از ترس است ! ترس از بزرگ شدن و مسئولیت ! و شروعی که در پیش است . و تصمیمات مهم ...
چشم هایم را می بندم و در واپسین ساعت ها و ثانیه های ۸۶ دعا می کنم ، برای همه ! همه ی آنهایی که کمک کردند تا بیاموزم ! زندگی کردن را !
و دعا می کنم برای خودم ، برای "او" !
برای فردا...
بهد ها فهمیدم مسلمون بودنش فقط و فقط به خاطر اینه که به هیچی فکر نمی کنه!
بعضی ها جز عشق و نفرت نمی شناسند !
پس بگذار در نفرتشان بسوزند تا در عشقشان نسوزانندت !
نتیجه ی این تغییر عادت ناخوشایند ، بالا رفتن آمار کتابهای نیم خورده بود!
شطرنج با ماشین قیامت ، راز داوینچی (برایم عجیب است که نه فیلمش را توانستم به آخر برسانم و نه کتابش !)، امینه ، نیایش (دکتر شریعتی) و ...
من هم مسعود ، محمدجواد ملکوتی ،گیومه را به ادامه ی این بازی دعوت می کنم .
چشم هایم را بسته ام بر مسیر پرکشاکش و پر اوج و سقوط زندگی ! و نمی بینم ، نمی بینم تا نترسم از درد "از دست دادن" ها و نیاندیشم به تکرار "دلتنگی" !
چشم هایم را بسته ام تا شکوه نکنم از این قفس سراسر "جبر" !
بگذار نیاندیشم که شکوه بودن ، به حسرت شبهای تنهایی نمی ارزد...
بگذار در این جدال همیشگی ، دل بر عقل پیشی گیرد که از لجاجت این عقل خستگی ناپذیر درمانده ام!
و بگذار یکبار برای همیشه ، ببوسم خاطرات شیرین گذشته را و دل در گروی دلی نهم که از صبرش ، توان گفتنم نیست ...
پ.ن :
هی تو!
پیش این همه احساس پاک و زلال ، کم آوردم!