تبليغاتX
ثبت موقت
ثبت موقت
دوتایی...
 

دوست داشتم بگویم در ورای این سکوت که مدت هاست رنگ خاکستری "کتمان" به خود گرفته ، چه می گذرد . دوست داشتم این سکوت را که مدت هاست فلسفه ی آرامشم گشته ، بشکنم و همه ی ناگفته ها را پیش از آنکه فرصت این بازی تمام شود ، بگویم !

اما نتوانستم حتی به کلامی شکوه آمیز یا به ندایی پر درد ، بگویم که چه گذشت بر من ، در درد بی علاج "بی اعتمادی" .

بازیمان نا تمام ماند ، نه که تسلیم تقدیر شده باشم یا از میدان گریخته باشم ! نه ! اما  دوست داشتم به اختیار خودمان پایان را پیش بینی یا تفسیر کنیم . اگر دوست داشتیم ، می توانیم تمام نشده انگاریمش یا پایانش را بسپاریم به دست زمان .

اما مهم این است ، که فرصت ادامه بر من تنگ بود که مسافرم و سفر در پیش است . و این سفر ، حقیقت زندگی من است . نه بازی نام دارد و نه در خیل تجربیات می گنجد . این سفر به کار گرفتن همه ی آن تجربیاتی است که در میدان های بازی ، آموخته ام .

و امروز ، با کوله باری سنگین از آموخته هایم پا در جاده ای گذاشته ام ، که پایانش "روشن"ی است . و این پایان سرابی نیست که به بی راهم بکشاند و این جاده بر سر دو راهی ام نمی گذارد که همه یقین است و اطمینان است و نور...


 

این قانون است ! لبخند من به شرط اشک تو !

منصفانه نیست ؟ نترس این چرخ گردون می چرخد و از هر شادی یادی باقی می گذارد ، و آن روز که یاد این سرمستی بر من لذتی دور گشته ، آن روز می تواند روز تو باشد !

روز لبخند تو ! به شرط اشک من....

|+| نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 21:38  توسط محدثه 

اینم یه جورشه!
نه که فکر کنی کفگیرم به ته دیگ خورده باشد یا اشباع شده ام و دیگر نمی نویسم ! یا فکر نکنی آنقدر سرم شلوغ شده که حتی وقت سر زدن به اینجا را ندارم!

نه ! اما خودت هم خوب می دانی گاهی لازم است برگردیم و ورق بزنیم !

گذشته ها را ...

نیمه نوشته مانده ها را ...

یا نوشته هایی که به وقتش ننوشتیم !

مگر جز این است که بعضی حرف ها باید ثبت شود یا بعضی از تجربه ها باید مو به مو در خاطرمان بماند تا به وقتش دری شود به سوی دست نیافته ها یا چراغی شود که رنگ سیاه جهل را روشن می کند؟ حالا چه فرقی می کند اینجا یا در یک دفتر یا در یک فایل ورد!

خوب من هم این روزها مشغول نوشتن هستم ! نوشتن افکاری که مدت ها فرصت ثبتش نشد ! نوشتن آنهایی که به وقتش ننوشتم !

و چه چیز مهم تر از این ؟ تا دیر نشده !

و خوب اگر فعلن بشود دستنویس هایی در پوشه ی یادداشت های شخصی بهتر است ! چون فعلن فقط برای خودم جالب و خواندنی است!

آهای " شازده کوچولو" ی "ثبت موقت " شده ! باید به این روزا عادت کنی ! نه که قرار باشه همیشه اینجوری بمونه ! نه ! ولی طول می کشه تا همه چی بشه مثل سابق ! بشه مثل روزای "شازده کوچولویی".

|+| نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 23:47  توسط محدثه  | 

یادم باشد ...
یادم باشد لبخند امروز ، تضمین آرامش فردا نیست !

و یادم باشد پایان ، قسمتی از شروع است ! بهتر یا سخت تر !

یادم باشد انتظار ، رکود است !

یادم باشد آن دور دست ها کسی به تماشای مسابقه ی زندگی ام نشسته است ، نگذارم لبخند رضایت از لبانش کنار رود !

یادم باشد نوشتن وسیله است !

یادم باشد هدف آنقدر دور است ، که گاهی از دیدرس ام خارج می شود ! امید را به نگاهی سطحی نفروشم !

یادم باشد امروز چهارمین روز از بیست و یک امین نوروز زندگی ام است !

یادم باشد امروز مهم ترین روز است ! مثل فردا ! مثل فردا ها...

|+| نوشته شده در  یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 11:52  توسط محدثه  | 

 
business articles