تبليغاتX
ثبت موقت
ثبت موقت
امروز

امروز خندیدم بعد از مدت ها !

شاد خندیدم و خندیدم

خنده ام اشکی شد و آرام چکید بر گونه هایم !

آرام شدم !

اشک آرامم کرد بعد از مدت ها !

دست هایم از شوق سست شد ،

دلم لرزید بعد از مدت ها.

لرزید و ویران کرد کوه غم را

غصه محو شد و در خود کشید باور سیاهی را

شاد شدم

دوان شدم به سوی آینده!

آینده ای غرق در روشنی....

 

 

|+| نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 22:59  توسط محدثه  | 

عشق کاغذی

 

من اسمش را گذاشته ام عشق کاغذی ، منصفانه یا غیر منصفانه اش را هم نمی دانم ، اما می دانم فراتر از کاغذ و نوشته و اندوهنامه ، هیچ جایگاه دیگری ندارند!

قلم را جان می بخشند ، حسرت جانمایه شان است و انتظار ، عنصر لاینفک !

می ماند معشوقی که اهل احساس و اندکی هم اهل قلم باشد .

احتمالن اگر کمی از داستان شاهزاده و گدا هم الهام بگیرند ، پرمخاطب تر می شود .  و از آنجا که روزگار نظام طبقاتی مثل سابق پر حرف نیست ، می شود در شاهزاده و گدایش کمی هم تصرف کرد !

می شود دختر جوانی عاشق پیرمردی فرتوت شود.و یا کسی از یک خانواده سنتی با رنگ و لعاب مذهبی ، عاشق روشنفکری مکتبی بشود ! یا می شود دختری با تمایلات فمینستی معشوقی مرد صفت و ضعیفه پسند اختیار کند و ..

این ها مهم نیستند ، مهم پیدا کردن کسی است که پتانسیل همراهی را داشته باشد .

آن وقت سوژه می شود قلم چاق کن و دنیا می شود پر از احساس های کاغذی!

کم است ؟

این هم گامی به سوی نویسنده شدن!!!

 

|+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 15:32  توسط محدثه  | 

 
business articles