تبليغاتX
ثبت موقت
ثبت موقت
"من" ی که تو از "من" خواسته بودی ، "من" نبودم !
 

پر شده ام از بایدها و نباید هایی که برای من نیست ! پر شده ام از قیدهایی که جز "قید" هیچ نیست ! بال و پرم را بسته اند ! شاید هم شهامت پرواز را ربوده اند ! از این قفس "یک ساله" به تنگ آمده ام !

امروز باز هم دلم برای همه ی آنهایی که یک سال پیش نزدیک بودند و امروز غریبه هایی هستند آن سوی این پیله ی تنیده شده ، تنگ شد !

این پیله ، تنها دارایی این روزهاست ! شاید "من" ی که تو می خواهی در این پیله اسیر کرده ام تا "من" حقیقی وسوسه ی آزادی سر ندهد !

می دانی ، دغدغه ها هرگز از بین نمی روند...

حتی اگر همه چیز آن طور که هست به نظر نرسد....

 

 

 

|+| نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 0:55  توسط محدثه  | 

...

چقدر پر حرف است دلم امشب !

چقدر پر بغض است و بی تاب!

پرکشیده ام به آن دورها !

دورترین دورهای بودن من و تو !

و ما نشسته ایم ، در آن دورها و چشم دوخته ایم به امروز!

می بینیم دست و پا زدن ها و کتمان کردن ها را...

می بینیم بغض ها را

می بینیم صبوری را ...

چقدر پر دردم امشب !

چقدر تنهایم ...

گویی آن دورها هم دیگر کسی صدایم نمی زند.

آری ! مدت هاست سوت پایان را زده اند!

تاب بیاور

تاب بیاور تا فردا!

شاید فردا روز تو باشد...

|+| نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 0:12  توسط محدثه  | 

 
business articles