این خودش خودخواهیه...
چقدر دلم می خواست این تصاویر ، فقط تصویر بودند و یا مثل همه ی فیلم هایی که احساسم را جریحه دار کردند ، فقط با یک فیلم مواجه بودم !
چقدر دلم می خواست ، همه ی این خبرها مثل تمام داستان های تاریخی که می خوانیم ، دور بودند از ما ! قرن ها ...
کاش این عقل لعنتی ، دلم را آرام می کرد ! کاش باز هم می توانستم با خودم بگویم :" خداوند احوال هیچ قومی را تغییر نمی دهد مگر آنکه خودشان بخواهند"
اگر سخن بگویی ، از خود راضی می انگارندت و اگر سکوت کنی ، ابله فرض ات می کنند .
اگر صبور باشی ، سرشارت می کنند از ناگفته ها و اگر کم تحمل باشی ، جانت را به لب ات می رسانند .
اگر ببخشی ، مظلوم می شوی و اگر نبخشی ، هر روز دستی روی دست ات دارند .
اگر هم نادیده شان بگیری ، دهان طمع شان سیری ناپذیر ، هستی ات را می بلعد ...
و من :
ساعت ها پای کتاب نشستن و هیچ نخواندن
ساعت ها قلم در دست گرفتن و ننوشتن
دنیایی حرف و سکوت
بغضی که خفه ام می کند و نمی بارد
رویایی که تحقق نمی بیند
حقایقی که ناگفته می مانند
و صبری که جانم را می گیرد ...
و راستی ! صبور شده ای دختر !
صبرت مبارک...