تبليغاتX
ثبت موقت
ثبت موقت
ت...ر...س...
راست مي گفت!

عجيب روح بزرگم را اسير جسم كرده ام از ياد برده ام اين جسم است در خدمت روح ، نه روح اسير و دربند آن...

پ.ن:

خدايا تو اين لحظه و اينجا ، فقط و فقط تويي كه مي شنوي و مي بيني!

بي قراري هام رو

ترس هام رو

مي دونم كه بازم داري مي كشوني م طرف صخره، خودت هم نمي ذاري خرد و متلاشي شم و دورم مي كني!

اما اين بار يه مشكلي هست!

صدات رو مي شنوم ، مثل هميشه ، اما نمي دونم چرا درك نمي كنم كه از مريم و زكريا و يحيي ، چي مي خواي به من بگي!

من غرق شدم تو خودخواهي يا بازهم بايد خودم رو روي امواج اين دريا رها كم؟

|+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 9:52  توسط محدثه 

 
business articles